زمان زمانی بود که سقف بالای سر، غذا روی میز و گاه به گاه فعالیت های جنسی نشانه های یک ازدواج موفق بود. دیگر نه. به گفته یک روانشناس آمریکایی، ازدواج مدرن باید خواسته های بسیار عمیق تری را برآورده کند، و بیشتر زوج ها برای کنار آمدن با آن تلاش می کنند.
الی فینکل، مدیر روانشناسی اجتماعی در دانشگاه نورث وسترن در ایلینویز، گفت که زوج ها امروز به ازدواج خود نگاه می کنند تا به آنها کمک کند "به عنوان فردی رشد کنند" و از آنها در "سفرهای خودیابی" حمایت کنند. او گفت، اما انتظارات آنها به ندرت برآورده می شود، زیرا زمان و تلاشی که در آن صرف شده است.برای ارتباط با روانشناس ازدواج اینجا کلیک کنید
فینکل ادعا می کند که نرخ بالای طلاق مداوم و سطح پایین رضایت زناشویی نتیجه مستقیم ناتوانی زوج ها در برآورده کردن انتظارات روانشناختی شریک زندگی خود است. وی گفت: در حالی که تقاضاهای کلی ازدواج در طول زمان تغییر چندانی نکرده است، ماهیت این مطالبات تغییر کرده است و برای برآورده شدن آنها نیاز به زمان و تلاش بیشتری دارد.
"در گذشته، شما با کسی ازدواج می کردید که به شما کمک می کرد نیازهای اولیه شما را برآورده کنید، اما با گذشت زمان، عشق به طور فزاینده ای بر ازدواج غلبه کرد. اکنون مردم به دنبال همسر خود هستند تا به آنها کمک کند تا بفهمند که چه کسی هستند و به بهترین نسخه از خود دست یابند." فینکل گفت.
فینکل که در نشست سالانه انجمن آمریکایی برای پیشرفت علم در شیکاگو صحبت می کرد، گفت که اکثر زوج ها با مشکل مواجه هستند زیرا تغییر در تقاضاها نیازمند سرمایه گذاری بیشتر در ازدواج در عصری است که بسیاری از افراد زمان کمتری در اختیار دارند.
فینکل گفت: "افراد برای چیزهای اساسی مانند غذا و سرپناه ازدواج می کردند. در دهه 1800، برای مراقبت از جوجه ها یا ساختن یک ساختار فیزیکی سالم در برابر برف، لازم نبود بینش عمیقی از ماهیت اصلی شریک زندگی خود داشته باشید." "در آن زمان، ایده ازدواج برای عشق مضحک بود."
"در سال 2014، شما واقعا امیدوارید که شریک زندگی تان بتواند به شما در یک سفر اکتشافی و رشد شخصی کمک کند، اما شریک زندگی شما نمی تواند این کار را انجام دهد مگر اینکه واقعاً شما را بشناسد، و واقعاً ماهیت اصلی شما را درک کند. این نیاز بسیار بیشتری دارد. وی گفت: سرمایه گذاری زمان و منابع روانی.
فینکل ادعا میکند که اقلیت سعادتمندی در ازدواجهایی هستند که این خواستههای عمیقتر را برآورده میکنند، و این ازدواجها بهتر از بهترین ازدواجهای سال گذشته هستند. اما ازدواج متوسط کوتاه است زیرا زمان و تلاش مورد نیاز برای اکثر آنها غیرممکن بود.
فینکل پس از بررسی مطالعات روانشناسی، تاریخ و جامعه شناسی ازدواج به نظریه خود - که با تایید جهانی روبرو نشده است - رسید. او گفت که ازدواج با ثروتمندتر شدن کشورها و افراد و تحولات فرهنگی از طریق یک سری تحولات متمایز پشت سر گذاشته است. از دهه 1850، ازدواج کمتر به نیازهای اولیه و بیشتر به عشق و همراهی تبدیل شده بود.
در دهه 1960، عشق و همراهی در ازدواج نقش اساسی داشت، اما عوامل دیگری از جمله رشد شخصی زوج به این عوامل پیوست. او گفت که در ازدواجهای مدرن، افراد به شرکای خود نگاه میکنند تا به آنها کمک کند خودشان را پیدا کنند و مشاغل و سایر فعالیتهایی را دنبال کنند که بیان خود اصلی آنها را تسهیل میکند.
فینکل علیرغم نامگذاری نظریه خود به "الگوی خفگی ازدواج" معتقد است که نسبت به این موسسه خوش بین است. او گفت که زوج ها می توانند کیفیت ازدواج خود را با اجازه دادن به آنها برای نفس کشیدن بهبود بخشند، به عنوان مثال با کاهش تقاضای خود در رابطه در زمان های سخت، مانند زمانی که زوجین دارای فرزندان خردسال بودند یا با مشکلات کاری یا مالی مواجه بودند. او گفت: "بعضی از مردم با توجه به 30 دقیقه ای که در هفته برای صحبت با همسرشان صرف می کنند، متوجه خواهند شد که از ازدواج خود تقاضای زیادی دارند." طعنه آمیز این است که درخواست کمتر از ازدواج زمانی که منابع کمیاب است، در واقع ازدواج را قوی تر می کند.
لین جیمیسون، که جامعهشناسی خانوادهها و روابط را در دانشگاه ادینبورگ مطالعه میکند، میگوید که تقاضاهای ازدواج در طول زمان و بین افراد با پیشینههای مختلف اجتماعی و اقتصادی بسیار متفاوت است. او گفت: «این بحث که ما اکنون زمان کمتری را صرف روابط می کنیم چندان واضح نیست.
تعداد زیادی از عوامل وارد بازی می شوند. او گفت، در حالی که در گذشته زوج ها تمایل داشتند فرزندان بیشتری داشته باشند، اکنون تعداد بیشتری از خانواده ها دارای دو والدین شاغل هستند. هر دو خواسته به موقع هستند. مردم امروز طولانیتر زندگی میکنند، که این نیز بر فشار ازدواجها میافزاید. در گذشته، در حالی که فرزندان هنوز در حال رشد بودند، خانواده های بیشتری یکی از والدین خود را از دست می دادند.
جیمیسون پیشنهاد کرد که داشتن درک عمیق تر از یکدیگر ممکن است تمام داستان نباشد. او گفت: "نوشیدن یک فنجان چای به عنوان یک حرکت، مخصوصاً اول صبح، برای مردم بسیار مهم است. این حرکات کوچک می توانند به اندازه مکالمه عمیق مهم باشند." "گاهی اوقات اعمال بلندتر از کلمات صحبت می کنند."