حقایق کلیدی
- اختلال دوقطبی یک وضعیت سلامت روان است که بر خلق و خو، انرژی، فعالیت و تفکر فرد تأثیر میگذارد و با دورههای شیدایی (یا هیپومانیک) و افسردگی مشخص میشود.
- تخمین زده میشود که از هر ۲۰۰ نفر، یک نفر (یا ۳۷ میلیون نفر) در سراسر جهان با اختلال دوقطبی زندگی میکند.
- اختلال دوقطبی با ناتوانی و مشکلات قابل توجه در بسیاری از زمینههای زندگی مرتبط است.
- بسیاری از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی به اشتباه تشخیص داده میشوند یا درمان نمیشوند و تبعیض و انگ اجتماعی را تجربه میکنند.
- طیف وسیعی از گزینههای مراقبتی مؤثر وجود دارد که داروها و مداخلات روانی-اجتماعی را با هم ترکیب میکنند تا به افراد مبتلا به اختلال دوقطبی کمک کنند تا در وضعیت خوبی بمانند.
نمای کلی
در سال 2021، تخمین زده میشود که 37 میلیون نفر (یا 0.5٪ از جمعیت جهان)، از جمله تقریباً 34 میلیون بزرگسال، با اختلال دوقطبی زندگی میکردند (1) . این بیماری در درجه اول در بین افراد در سن کار، اما همچنین در جوانان مشاهده میشود. در حالی که شیوع اختلال دوقطبی در بین مردان و زنان تقریباً برابر است، دادههای موجود نشان میدهد که زنان بیشتر تشخیص داده میشوند.
در سراسر جهان، پوشش درمانی برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی پایین است. هم مردان و هم زنان اغلب به اشتباه تشخیص داده میشوند. بسیاری از آنها به خدمات و مداخلات توصیه شده دسترسی ندارند، به خصوص در کشورهای با درآمد کم و متوسط (LMICs).
انگ و تبعیض علیه افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، چه در جوامع و چه در خدمات درمانی، گسترده است. این امر میتواند دسترسی به مراقبتهای بهداشتی را تضعیف کند. همچنین به محرومیت اجتماعی دامن میزند و میتواند فرصتهای تحصیلی، شغلی و مسکن را محدود کند.
اختلال دوقطبی یکی از علل اصلی ناتوانی در سطح جهان است زیرا میتواند بر بسیاری از جنبههای زندگی تأثیر بگذارد. افراد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است روابط پرتنش، مشکلاتی در مدرسه یا محل کار و مشکلاتی در انجام فعالیتهای روزانه را تجربه کنند. ابتلا به اختلال دوقطبی همچنین خطر خودکشی و ابتلا به اختلالات اضطرابی و سوء مصرف مواد را افزایش میدهد.
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی بیشتر احتمال دارد سیگار بکشند، الکل مصرف کنند، بیماری جسمی (مثلاً بیماری قلبی عروقی یا تنفسی) داشته باشند و در دسترسی به مراقبتهای بهداشتی با مشکل مواجه شوند. به طور متوسط، افراد مبتلا به اختلال دوقطبی به طور متوسط 13 سال زودتر از جمعیت عمومی میمیرند (2) .
علائم و الگوها
اختلال دوقطبی یک وضعیت سلامت روان است که با نوسانات خلقی از یک حالت افراطی به حالت دیگر مشخص میشود.
در طول یک دوره شیدایی، فرد خلق و خوی بسیار بالایی را با انرژی فراوان (احساس شادی بسیار، هیجان، بیش فعالی) تجربه میکند. آنها ممکن است احساس سرخوشی، تغییرات ناگهانی در خلق و خو یا احساسات بیش از حد (خنده غیرقابل کنترل یا احساس تحریک پذیری، آشفتگی یا بی قراری بسیار بیشتر از حد معمول) داشته باشند.
در دورههای مانیک، تغییرات در خلق و خو و فعالیتها با علائم مشخصه دیگری همراه است که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
- احساس خودارزشمندی یا عزت نفس بسیار اغراقآمیز؛
- سریع صحبت کردن و تغییر سریع از یک ایده به ایده دیگر؛
- مشکل در تمرکز و حواس پرتی آسان؛
- کاهش نیاز به خواب؛
- رفتارهای بیملاحظه یا پرخطر، برای مثال ولخرجی، فعالیت جنسی پرخطر، نوشیدن مشروبات الکلی یا آسیب رساندن به خود یا دیگران؛ و
- باورهای بزرگنمایی یا آزار و اذیت ثابت و اشتباه در مورد چیزی نادرست (مثلاً «من آدم خیلی معروفی هستم»، «همسایهام جاسوسی من را میکند»).
برعکس، در طول یک دوره افسردگی، فرد خلق افسرده (احساس غم، تحریکپذیری، پوچی) را تجربه میکند. آنها ممکن است از فعالیتهایی که قبلاً از آنها لذت میبردند، احساس بیعلاقگی یا لذت نبردن کنند.
علائم دیگری نیز وجود دارد که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
- تمرکز ضعیف
- احساس گناه بیش از حد یا عزت نفس پایین
- ناامیدی نسبت به آینده
- افکار مربوط به مرگ یا خودکشی
- خواب مختل شده
- تغییرات اشتها یا وزن
- احساس خستگی شدید یا کمبود انرژی.
یک دوره افسردگی با نوسانات خلقی که معمولاً اکثر افراد تجربه میکنند متفاوت است، زیرا علائم آن در بیشتر ساعات روز، تقریباً هر روز، حداقل به مدت دو هفته ادامه دارد.
هر دو دوره شیدایی و افسردگی میتوانند مشکلات قابل توجهی را در تمام جنبههای زندگی، از جمله در خانه، محل کار و مدرسه ایجاد کنند. این دورهها ممکن است نیاز به مراقبتهای تخصصی داشته باشند تا از آسیب رساندن فرد به خود یا دیگران جلوگیری شود.
برخی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است دورههایی را تجربه کنند که به آنها دورههای هیپومانیا میگویند. دورههای هیپومانیا علائمی مشابه دورههای مانیک دارند، اما علائم شدت کمتری دارند و معمولاً توانایی عملکرد فرد را به همان میزان مختل نمیکنند.
دو نوع اصلی اختلال دوقطبی وجود دارد که به الگوهای دورههای مانیک یا هیپومانیک و افسردگی بستگی دارند.
- افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع اول، یک یا چند دوره شیدایی را در فواصل بین دورههای افسردگی تجربه میکنند که معمولاً با گذشت زمان (در مقایسه با دورههای شیدایی) شایعتر میشوند.
- افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع II یک یا چند دوره هیپومانیا و حداقل یک دوره افسردگی داشتهاند، اما سابقه دورههای مانیک نداشتهاند.
عوامل خطر و محافظت کننده
علت دقیق اختلال دوقطبی ناشناخته است. عوامل متعددی - از جمله عوامل بیولوژیکی (مثلاً ژنتیکی)، روانی، اجتماعی و ساختاری - ممکن است در شروع، سیر و پیامدهای آن نقش داشته باشند.
شرایط نامساعد یا رویدادهای تغییر دهنده زندگی میتوانند علائم اختلال دوقطبی را تحریک یا تشدید کنند. این موارد ممکن است شامل سوگ، خشونت یا فروپاشی یک رابطه باشد. مصرف الکل یا مواد مخدر نیز میتواند بر شروع و سیر اختلال دوقطبی تأثیر بگذارد.
اگرچه اشتغال میتواند منبع استرس برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی باشد، اما میتواند نقش محافظتی نیز داشته باشد. در شرایط کاری خوب و در صورت پشتیبانی در محل کار با تنظیمات معقول، اشتغال میتواند با بهبود عملکرد، کاهش علائم و منجر به کیفیت بالاتر زندگی و بهبود عزت نفس، بهبودی را تسریع کند.
درمان و مراقبت
اگرچه علائم اغلب عود میکنند، اما بهبودی امکانپذیر است. با مراقبت مناسب، افراد مبتلا به اختلال دوقطبی میتوانند با علائم خود کنار بیایند و زندگی معنادار و پرباری داشته باشند.
طیف وسیعی از گزینههای درمانی مؤثر وجود دارد، که معمولاً ترکیبی از داروها و مداخلات روانشناختی و روانی-اجتماعی است. داروها برای درمان ضروری تلقی میشوند، اما معمولاً برای دستیابی به بهبودی کامل کافی نیستند. با افراد مبتلا به اختلال دوقطبی باید با احترام و عزت رفتار شود و باید به طور معناداری در انتخابهای مراقبتی، از جمله از طریق تصمیمگیری مشترک در مورد درمان و مراقبت، ایجاد تعادل بین اثربخشی، عوارض جانبی و ترجیحات فردی، مشارکت داده شوند.
داروها
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی در طول دورههای حاد شیدایی و افسردگی به درمان و مراقبت نیاز دارند و در صورت لزوم، درمان طولانیمدت برای جلوگیری از عود بیماری لازم است.
ثابت شده است که تثبیتکنندههای خلق (مانند لیتیوم، والپروات) و داروهای ضد روانپریشی به مدیریت مانیای حاد کمک میکنند. تجویز لیتیوم نیاز به نظارت بالینی و آزمایشگاهی دارد. دختران و زنانی که باردار، شیرده یا در سن باروری هستند نباید از والپروات استفاده کنند. در صورت امکان، باید از مصرف لیتیوم و کاربامازپین در دوران بارداری و شیردهی نیز اجتناب شود.
داروهای ضد افسردگی نباید در طول دوره شیدایی مصرف شوند و میتوان آنها را در طول دورههای افسردگی با تثبیتکنندههای خلق یا داروهای ضد روانپریشی ترکیب کرد.
برخی از داروهای اختلال دوقطبی میتوانند باعث خوابآلودگی، اسپاسم یا لرزش غیرارادی عضلات یا تغییرات متابولیک (مثلاً افزایش وزن) در افراد شوند. این عوارض جانبی میتوانند بر پایبندی به درمان تأثیر بگذارند و باید تحت نظارت و مدیریت قرار گیرند.
بزرگسالان مبتلا به اختلال دوقطبی که در بهبودی کامل (بدون علائم) هستند، معمولاً باید حداقل شش ماه مصرف داروهای تثبیتکننده خلق یا داروهای ضد روانپریشی را ادامه دهند. کسانی که دورههای متعدد شیدایی و افسردگی را تجربه میکنند، معمولاً برای به حداقل رساندن عود بیماری به درمان طولانیتری نیاز دارند.
مداخلات روانشناختی و روانی-اجتماعی
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی میتوانند از تغییرات سبک زندگی شامل خواب منظم، فعالیت بدنی، رژیم غذایی سالم، کاهش عوامل استرسزا و نظارت بر خلق و خو بهرهمند شوند.
مداخلات روانشناختی (مانند درمان شناختی رفتاری، درمان بین فردی، آموزش روانی) میتوانند به طور مؤثر علائم افسردگی و احتمال بازگشت آنها را کاهش دهند.
آموزش روانی خانواده همچنین میتواند به خانوادهها کمک کند تا عزیز خود را بهتر درک و حمایت کنند. حمایت از خانواده و دوستان بسیار مهم است. گروههای حمایتی - جایی که افراد میتوانند تشویق شوند، مهارتهای مقابله را یاد بگیرند و تجربیات خود را به اشتراک بگذارند - میتوانند برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی و خانوادههایشان مفید باشند.
مداخلات روانی-اجتماعیِ معطوف به بهبودی شامل اشتغال حمایتشده، مسکن حمایتشده، حمایت همسالان و آموزش مهارتهای اجتماعی و زندگی میشود. این مداخلات به ارتقای امید و حمایت از استقلال، توانمندسازی شخصی و شمول اجتماعی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی کمک میکنند.
داروها و مداخلات روانشناختی یا روانی-اجتماعی باید متناسب با نیازهای فرد تنظیم شده و برای بهترین نتایج با هم ترکیب شوند.
حقایق کلیدی
- اختلال دوقطبی یک وضعیت سلامت روان است که بر خلق و خو، انرژی، فعالیت و تفکر فرد تأثیر میگذارد و با دورههای شیدایی (یا هیپومانیک) و افسردگی مشخص میشود.
- تخمین زده میشود که از هر ۲۰۰ نفر، یک نفر (یا ۳۷ میلیون نفر) در سراسر جهان با اختلال دوقطبی زندگی میکند.
- اختلال دوقطبی با ناتوانی و مشکلات قابل توجه در بسیاری از زمینههای زندگی مرتبط است.
- بسیاری از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی به اشتباه تشخیص داده میشوند یا درمان نمیشوند و تبعیض و انگ اجتماعی را تجربه میکنند.
- طیف وسیعی از گزینههای مراقبتی مؤثر وجود دارد که داروها و مداخلات روانی-اجتماعی را با هم ترکیب میکنند تا به افراد مبتلا به اختلال دوقطبی کمک کنند تا در وضعیت خوبی بمانند.
نمای کلی
در سال 2021، تخمین زده میشود که 37 میلیون نفر (یا 0.5٪ از جمعیت جهان)، از جمله تقریباً 34 میلیون بزرگسال، با اختلال دوقطبی زندگی میکردند (1) . این بیماری در درجه اول در بین افراد در سن کار، اما همچنین در جوانان مشاهده میشود. در حالی که شیوع اختلال دوقطبی در بین مردان و زنان تقریباً برابر است، دادههای موجود نشان میدهد که زنان بیشتر تشخیص داده میشوند.
در سراسر جهان، پوشش درمانی برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی پایین است. هم مردان و هم زنان اغلب به اشتباه تشخیص داده میشوند. بسیاری از آنها به خدمات و مداخلات توصیه شده دسترسی ندارند، به خصوص در کشورهای با درآمد کم و متوسط (LMICs).
انگ و تبعیض علیه افراد مبتلا به اختلال دوقطبی، چه در جوامع و چه در خدمات درمانی، گسترده است. این امر میتواند دسترسی به مراقبتهای بهداشتی را تضعیف کند. همچنین به محرومیت اجتماعی دامن میزند و میتواند فرصتهای تحصیلی، شغلی و مسکن را محدود کند.
اختلال دوقطبی یکی از علل اصلی ناتوانی در سطح جهان است زیرا میتواند بر بسیاری از جنبههای زندگی تأثیر بگذارد. افراد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است روابط پرتنش، مشکلاتی در مدرسه یا محل کار و مشکلاتی در انجام فعالیتهای روزانه را تجربه کنند. ابتلا به اختلال دوقطبی همچنین خطر خودکشی و ابتلا به اختلالات اضطرابی و سوء مصرف مواد را افزایش میدهد.
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی بیشتر احتمال دارد سیگار بکشند، الکل مصرف کنند، بیماری جسمی (مثلاً بیماری قلبی عروقی یا تنفسی) داشته باشند و در دسترسی به مراقبتهای بهداشتی با مشکل مواجه شوند. به طور متوسط، افراد مبتلا به اختلال دوقطبی به طور متوسط 13 سال زودتر از جمعیت عمومی میمیرند (2) .
علائم و الگوها
اختلال دوقطبی یک وضعیت سلامت روان است که با نوسانات خلقی از یک حالت افراطی به حالت دیگر مشخص میشود.
در طول یک دوره شیدایی، فرد خلق و خوی بسیار بالایی را با انرژی فراوان (احساس شادی بسیار، هیجان، بیش فعالی) تجربه میکند. آنها ممکن است احساس سرخوشی، تغییرات ناگهانی در خلق و خو یا احساسات بیش از حد (خنده غیرقابل کنترل یا احساس تحریک پذیری، آشفتگی یا بی قراری بسیار بیشتر از حد معمول) داشته باشند.
در دورههای مانیک، تغییرات در خلق و خو و فعالیتها با علائم مشخصه دیگری همراه است که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
- احساس خودارزشمندی یا عزت نفس بسیار اغراقآمیز؛
- سریع صحبت کردن و تغییر سریع از یک ایده به ایده دیگر؛
- مشکل در تمرکز و حواس پرتی آسان؛
- کاهش نیاز به خواب؛
- رفتارهای بیملاحظه یا پرخطر، برای مثال ولخرجی، فعالیت جنسی پرخطر، نوشیدن مشروبات الکلی یا آسیب رساندن به خود یا دیگران؛ و
- باورهای بزرگنمایی یا آزار و اذیت ثابت و اشتباه در مورد چیزی نادرست (مثلاً «من آدم خیلی معروفی هستم»، «همسایهام جاسوسی من را میکند»).
برعکس، در طول یک دوره افسردگی، فرد خلق افسرده (احساس غم، تحریکپذیری، پوچی) را تجربه میکند. آنها ممکن است از فعالیتهایی که قبلاً از آنها لذت میبردند، احساس بیعلاقگی یا لذت نبردن کنند.
علائم دیگری نیز وجود دارد که ممکن است شامل موارد زیر باشد:
- تمرکز ضعیف
- احساس گناه بیش از حد یا عزت نفس پایین
- ناامیدی نسبت به آینده
- افکار مربوط به مرگ یا خودکشی
- خواب مختل شده
- تغییرات اشتها یا وزن
- احساس خستگی شدید یا کمبود انرژی.
یک دوره افسردگی با نوسانات خلقی که معمولاً اکثر افراد تجربه میکنند متفاوت است، زیرا علائم آن در بیشتر ساعات روز، تقریباً هر روز، حداقل به مدت دو هفته ادامه دارد.
هر دو دوره شیدایی و افسردگی میتوانند مشکلات قابل توجهی را در تمام جنبههای زندگی، از جمله در خانه، محل کار و مدرسه ایجاد کنند. این دورهها ممکن است نیاز به مراقبتهای تخصصی داشته باشند تا از آسیب رساندن فرد به خود یا دیگران جلوگیری شود.
برخی از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی ممکن است دورههایی را تجربه کنند که به آنها دورههای هیپومانیا میگویند. دورههای هیپومانیا علائمی مشابه دورههای مانیک دارند، اما علائم شدت کمتری دارند و معمولاً توانایی عملکرد فرد را به همان میزان مختل نمیکنند.
دو نوع اصلی اختلال دوقطبی وجود دارد که به الگوهای دورههای مانیک یا هیپومانیک و افسردگی بستگی دارند.
- افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع اول، یک یا چند دوره شیدایی را در فواصل بین دورههای افسردگی تجربه میکنند که معمولاً با گذشت زمان (در مقایسه با دورههای شیدایی) شایعتر میشوند.
- افراد مبتلا به اختلال دوقطبی نوع II یک یا چند دوره هیپومانیا و حداقل یک دوره افسردگی داشتهاند، اما سابقه دورههای مانیک نداشتهاند.
عوامل خطر و محافظت کننده
علت دقیق اختلال دوقطبی ناشناخته است. عوامل متعددی - از جمله عوامل بیولوژیکی (مثلاً ژنتیکی)، روانی، اجتماعی و ساختاری - ممکن است در شروع، سیر و پیامدهای آن نقش داشته باشند.
شرایط نامساعد یا رویدادهای تغییر دهنده زندگی میتوانند علائم اختلال دوقطبی را تحریک یا تشدید کنند. این موارد ممکن است شامل سوگ، خشونت یا فروپاشی یک رابطه باشد. مصرف الکل یا مواد مخدر نیز میتواند بر شروع و سیر اختلال دوقطبی تأثیر بگذارد.
اگرچه اشتغال میتواند منبع استرس برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی باشد، اما میتواند نقش محافظتی نیز داشته باشد. در شرایط کاری خوب و در صورت پشتیبانی در محل کار با تنظیمات معقول، اشتغال میتواند با بهبود عملکرد، کاهش علائم و منجر به کیفیت بالاتر زندگی و بهبود عزت نفس، بهبودی را تسریع کند.
درمان و مراقبت
اگرچه علائم اغلب عود میکنند، اما بهبودی امکانپذیر است. با مراقبت مناسب، افراد مبتلا به اختلال دوقطبی میتوانند با علائم خود کنار بیایند و زندگی معنادار و پرباری داشته باشند.
طیف وسیعی از گزینههای درمانی مؤثر وجود دارد، که معمولاً ترکیبی از داروها و مداخلات روانشناختی و روانی-اجتماعی است. داروها برای درمان ضروری تلقی میشوند، اما معمولاً برای دستیابی به بهبودی کامل کافی نیستند. با افراد مبتلا به اختلال دوقطبی باید با احترام و عزت رفتار شود و باید به طور معناداری در انتخابهای مراقبتی، از جمله از طریق تصمیمگیری مشترک در مورد درمان و مراقبت، ایجاد تعادل بین اثربخشی، عوارض جانبی و ترجیحات فردی، مشارکت داده شوند.
داروها
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی در طول دورههای حاد شیدایی و افسردگی به درمان و مراقبت نیاز دارند و در صورت لزوم، درمان طولانیمدت برای جلوگیری از عود بیماری لازم است.
ثابت شده است که تثبیتکنندههای خلق (مانند لیتیوم، والپروات) و داروهای ضد روانپریشی به مدیریت مانیای حاد کمک میکنند. تجویز لیتیوم نیاز به نظارت بالینی و آزمایشگاهی دارد. دختران و زنانی که باردار، شیرده یا در سن باروری هستند نباید از والپروات استفاده کنند. در صورت امکان، باید از مصرف لیتیوم و کاربامازپین در دوران بارداری و شیردهی نیز اجتناب شود.
داروهای ضد افسردگی نباید در طول دوره شیدایی مصرف شوند و میتوان آنها را در طول دورههای افسردگی با تثبیتکنندههای خلق یا داروهای ضد روانپریشی ترکیب کرد.
برخی از داروهای اختلال دوقطبی میتوانند باعث خوابآلودگی، اسپاسم یا لرزش غیرارادی عضلات یا تغییرات متابولیک (مثلاً افزایش وزن) در افراد شوند. این عوارض جانبی میتوانند بر پایبندی به درمان تأثیر بگذارند و باید تحت نظارت و مدیریت قرار گیرند.
بزرگسالان مبتلا به اختلال دوقطبی که در بهبودی کامل (بدون علائم) هستند، معمولاً باید حداقل شش ماه مصرف داروهای تثبیتکننده خلق یا داروهای ضد روانپریشی را ادامه دهند. کسانی که دورههای متعدد شیدایی و افسردگی را تجربه میکنند، معمولاً برای به حداقل رساندن عود بیماری به درمان طولانیتری نیاز دارند.
مداخلات روانشناختی و روانی-اجتماعی
افراد مبتلا به اختلال دوقطبی میتوانند از تغییرات سبک زندگی شامل خواب منظم، فعالیت بدنی، رژیم غذایی سالم، کاهش عوامل استرسزا و نظارت بر خلق و خو بهرهمند شوند.
مداخلات روانشناختی (مانند درمان شناختی رفتاری، درمان بین فردی، آموزش روانی) میتوانند به طور مؤثر علائم افسردگی و احتمال بازگشت آنها را کاهش دهند.
آموزش روانی خانواده همچنین میتواند به خانوادهها کمک کند تا عزیز خود را بهتر درک و حمایت کنند. حمایت از خانواده و دوستان بسیار مهم است. گروههای حمایتی - جایی که افراد میتوانند تشویق شوند، مهارتهای مقابله را یاد بگیرند و تجربیات خود را به اشتراک بگذارند - میتوانند برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی و خانوادههایشان مفید باشند.
مداخلات روانی-اجتماعیِ معطوف به بهبودی شامل اشتغال حمایتشده، مسکن حمایتشده، حمایت همسالان و آموزش مهارتهای اجتماعی و زندگی میشود. این مداخلات به ارتقای امید و حمایت از استقلال، توانمندسازی شخصی و شمول اجتماعی افراد مبتلا به اختلال دوقطبی کمک میکنند.
داروها و مداخلات روانشناختی یا روانی-اجتماعی باید متناسب با نیازهای فرد تنظیم شده و برای بهترین نتایج با هم ترکیب شوند.

بیاختیاری ادرار در زنان در تهران؛ علل، راههای پیشگیری و درمان