به فرزند من نگویید خجالتی
میدانم، میدانم؛ انجامش خیلی آسان است، نه؟ هر پدر و مادری میخواهد فرزندی با اعتماد به نفس تربیت کند. با این حال، شما به کودکی سلام میکنید و او صورتش را در شانه مادرش فرو میبرد. کلمات بعدی که از دهانتان خارج میشود چیزی شبیه به «اوه، او خجالتی است» یا «لازم نیست با من خجالتی باشی» است. حتی ممکن است خودتان را در حال توضیح دادن به دیگران ببینید که فرزند خودتان چقدر خجالتی است، انگار که دارید برای رفتار او بهانه میآورید.
«خجالتی نباش» جملهای بود که سال گذشته زیاد شنیدم. برادرزادهام کریسمس یک ساله شد. او زمان زیادی را در سکوت به تماشای مردم میگذراند. وقتی با او صحبت میشود، ممکن است رویش را برگرداند یا به دنبال اطمینان خاطر باشد. من این را بیشتر وقتی میبینم که با افراد جدید ملاقات میکند، به جای جدیدی برده میشود، یا افراد زیادی با سر و صدای زیاد وجود دارد؛ وقتی چیزهای زیادی برای درک کردن وجود دارد. بعد از مدتی، او مانند هر کودک دیگری جا میافتد و تعامل میکند. با این حال، دوستان و اعضای خانواده ترجیح میدهند در مورد «خجالتی بودن» او اظهار نظر کنند.
او در ۱۲ ماهگی هنوز خجالتی بودن را یاد نگرفته است، اما مردم آشکارا رفتار او را با خجالتی بودن اشتباه میگیرند.
به همین ترتیب، دیروز از خانوادهای با دو فرزند خردسال بازدید کردم. کودک دو ساله مطمئن نبود که غریبه روی مبل چای مینوشد و مدتی را صرف بررسی من از آن طرف اتاق کرد. وقتی با او صحبت کردم، خودش را پشت یک کوسن بزرگ پنهان کرد. وقتی با پدرش صحبت کرد، صدایش نجوا بود که به سختی میتوانستم بشنوم. سپس، بیست دقیقه بعد، پسرک درست کنار من در اتاق میدوید، با ماشینهایش بازی میکرد و جعبه اسباببازیهایش را زیر و رو میکرد. او کاملاً از حضور من احساس راحتی میکرد. مادر پسر کوچک داستانی را در مورد اینکه چگونه به نظر میرسد پسرک قبل از اینکه درگیر شود، عقب میماند و موقعیت را مشاهده میکند، تعریف کرد. به نظر میرسد او کمی بیشتر از سایر کودکان طول میکشد تا با یک فرد یا موقعیت جدید احساس راحتی کند.
«دوستانم او را خجالتی صدا میزنند. فکر میکنی باید نگران باشم؟»
لغزش به سوی خجالت
آنچه دیگران آن را خجالتی بودن مینامند، اغلب اصلاً چیزی نیست که برای یک کودک اتفاق میافتد. برخی افراد رفتاری را که با خجالت مرتبط میدانند، میبینند و فرض میکنند که علت آن ترس یا اضطراب است و طوری واکنش نشان میدهند که انگار فرزند شما باید اصلاح شود یا «از پوستهاش بیرون آورده شود».
این به یک کودک چه میگوید؟
وقتی با کودک طوری رفتار میکنید که انگار خجالتی و ترسیده است، به او میگویید که مشکلی دارد. رفتاری که شما آن را تشویقکننده و اطمینانبخش میدانید، در واقع میتواند بسیار مخرب باشد.
وقتی روی دلیل نادرستی که باعث میشود یک کودک کمتر اجتماعی به نظر برسد تمرکز میکنید، جنبههای مثبت فراوان شخصیت او را نادیده میگیرید. شما دارید روی چیزی که شما (و آنها) فکر میکنید یک مشکل است، تمرکز میکنید. شما صدای متفکرانه آنها را خاموش میکنید؛ حساسیت آنها را نادیده میگیرید؛ از طبیعت محتاط آنها انتقاد میکنید؛ و متوجه قدرت مشاهده و توانایی قابل توجه آنها در توجه به ظرافتهای محیطشان نمیشوید... هر چیزی که آنها را به آنچه واقعاً هستند تبدیل میکند.
وقتی کودکی با این حس بزرگ میشود که مشکلی دارد، اعتماد به نفس پایینی پیدا میکند. او یاد میگیرد که خجالتی باشد.
شرم ناشی از کمرویی
مشکل بلندمدت این است : برچسب زدن به یک کودک با عنوان «خجالتی» به این معنی است که شما در مورد شخصیت او صحبت میکنید ، نه فقط رفتارش. کودکان اغلب مشاهدات دیگران، به خصوص مشاهدات افرادی که به آنها احترام میگذارند را جدی میگیرند. آنها برچسبهایی را که به آنها میدهید جذب میکنند و کنار گذاشتن این برچسبها دشوار است.
کمرویی در فرهنگ غربی یک ویژگی مطلوب محسوب نمیشود. اصطلاح خجالتی دارای معانی بسیار منفی است: مضطرب، دست و پا چلفتی، ترسو، خجالتی، گوشهگیر و غیره. جامعه ما آشکارا جسور و اجتماعی بودن را بیشتر از کمحرف و ساکت بودن میپذیرد. بنابراین، یک کودک به خوبی میداند که خجالتی نامیده شدن یک تعریف نیست و شروع به باور این میکند که به اندازه کافی خوب نیست . در نهایت، ممکن است به این باور برسد که کمرویی بخشی از وجود اوست و برچسب «خجالتی» به خودکامبخشی تبدیل میشود.
کمرویی میتواند باعث ایجاد احساس شرم شود که همانطور که برنه براون، محقق شرم و ارزشمندی، در اینجا توضیح میدهد ، ترس از قطع ارتباط است. این به چیزی در مورد آنها تبدیل میشود که معتقدند اگر دیگران آن را بدانند یا ببینند، لیاقت ارتباط را نخواهند داشت. این بدان معناست که فرزند شما ممکن است در بسیاری از موقعیتها سعی کند خود واقعیاش را پنهان کند. عدم اعتماد به نفس و خودباوری آنها در رفتارشان مشهود خواهد بود. به نظر شما این چه تاثیری بر آنها خواهد گذاشت، چه به عنوان کودکی که اکنون هستند و چه به عنوان بزرگسالی که خواهند شد؟
استفاده از کلمات برای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس
بچهها ناقص به دنیا میآیند و ذاتاً برای مبارزه ساخته شدهاند، اما همه آنها همانطور که هستند شایسته عشق و تعلق خاطر هستند. اگر تمام تلاش خود را بکنید تا آنها چنین احساسی داشته باشند، چه؟ چالش این است که ما همیشه تأثیر کلمات خود را تشخیص نمیدهیم. اگر قرار باشد با دیدی مثبت و همراه با پذیرش و تشویق در مورد فرزندتان صحبت کنید، او چقدر در مورد خودش احساس فوقالعادهای خواهد داشت؟
صحبت در مورد رفتار
ممکن است فرزند شما در حال حاضر «خجالتی» به نظر برسد، اما این او را به یک کودک خجالتی تبدیل نمیکند. مهم است که تشخیص دهید رفتار فرزندتان از یک موقعیت به موقعیت دیگر تغییر میکند. مهمتر این است که به نحوه صحبت کردن در مورد فرزندتان توجه کنید. اصطلاحی که استفاده میکنید تأثیر زیادی بر نحوه تفکر و احساس آنها در مورد خودشان خواهد داشت. برچسبها را کنار بگذارید.
روی نکات مثبت تمرکز کنید
اگر در ابتدا فکر میکنید کودکی خجالتی، خیلی ساکت یا تودار است، از خود بپرسید «این رفتار چه چیز دیگری میتواند باشد...؟» آیا فرزند شما متفکر، متفکر، دقیق یا محتاط است؟ وقتی ذهن خود را به روی سایر احتمالات باز میکنید، تغییر دیدگاه شما نسبت به کودک آسان است و این شما را در موقعیت بسیار خوبی قرار میدهد تا به کودک کمک کنید تا در مورد تمام ویژگیهای مثبت خود نیز بیاموزد.
به فرزند من نگویید خجالتی
میدانم، میدانم؛ انجامش خیلی آسان است، نه؟ هر پدر و مادری میخواهد فرزندی با اعتماد به نفس تربیت کند. با این حال، شما به کودکی سلام میکنید و او صورتش را در شانه مادرش فرو میبرد. کلمات بعدی که از دهانتان خارج میشود چیزی شبیه به «اوه، او خجالتی است» یا «لازم نیست با من خجالتی باشی» است. حتی ممکن است خودتان را در حال توضیح دادن به دیگران ببینید که فرزند خودتان چقدر خجالتی است، انگار که دارید برای رفتار او بهانه میآورید.
«خجالتی نباش» جملهای بود که سال گذشته زیاد شنیدم. برادرزادهام کریسمس یک ساله شد. او زمان زیادی را در سکوت به تماشای مردم میگذراند. وقتی با او صحبت میشود، ممکن است رویش را برگرداند یا به دنبال اطمینان خاطر باشد. من این را بیشتر وقتی میبینم که با افراد جدید ملاقات میکند، به جای جدیدی برده میشود، یا افراد زیادی با سر و صدای زیاد وجود دارد؛ وقتی چیزهای زیادی برای درک کردن وجود دارد. بعد از مدتی، او مانند هر کودک دیگری جا میافتد و تعامل میکند. با این حال، دوستان و اعضای خانواده ترجیح میدهند در مورد «خجالتی بودن» او اظهار نظر کنند.
او در ۱۲ ماهگی هنوز خجالتی بودن را یاد نگرفته است، اما مردم آشکارا رفتار او را با خجالتی بودن اشتباه میگیرند.
به همین ترتیب، دیروز از خانوادهای با دو فرزند خردسال بازدید کردم. کودک دو ساله مطمئن نبود که غریبه روی مبل چای مینوشد و مدتی را صرف بررسی من از آن طرف اتاق کرد. وقتی با او صحبت کردم، خودش را پشت یک کوسن بزرگ پنهان کرد. وقتی با پدرش صحبت کرد، صدایش نجوا بود که به سختی میتوانستم بشنوم. سپس، بیست دقیقه بعد، پسرک درست کنار من در اتاق میدوید، با ماشینهایش بازی میکرد و جعبه اسباببازیهایش را زیر و رو میکرد. او کاملاً از حضور من احساس راحتی میکرد. مادر پسر کوچک داستانی را در مورد اینکه چگونه به نظر میرسد پسرک قبل از اینکه درگیر شود، عقب میماند و موقعیت را مشاهده میکند، تعریف کرد. به نظر میرسد او کمی بیشتر از سایر کودکان طول میکشد تا با یک فرد یا موقعیت جدید احساس راحتی کند.
«دوستانم او را خجالتی صدا میزنند. فکر میکنی باید نگران باشم؟»
لغزش به سوی خجالت
آنچه دیگران آن را خجالتی بودن مینامند، اغلب اصلاً چیزی نیست که برای یک کودک اتفاق میافتد. برخی افراد رفتاری را که با خجالت مرتبط میدانند، میبینند و فرض میکنند که علت آن ترس یا اضطراب است و طوری واکنش نشان میدهند که انگار فرزند شما باید اصلاح شود یا «از پوستهاش بیرون آورده شود».
این به یک کودک چه میگوید؟
وقتی با کودک طوری رفتار میکنید که انگار خجالتی و ترسیده است، به او میگویید که مشکلی دارد. رفتاری که شما آن را تشویقکننده و اطمینانبخش میدانید، در واقع میتواند بسیار مخرب باشد.
وقتی روی دلیل نادرستی که باعث میشود یک کودک کمتر اجتماعی به نظر برسد تمرکز میکنید، جنبههای مثبت فراوان شخصیت او را نادیده میگیرید. شما دارید روی چیزی که شما (و آنها) فکر میکنید یک مشکل است، تمرکز میکنید. شما صدای متفکرانه آنها را خاموش میکنید؛ حساسیت آنها را نادیده میگیرید؛ از طبیعت محتاط آنها انتقاد میکنید؛ و متوجه قدرت مشاهده و توانایی قابل توجه آنها در توجه به ظرافتهای محیطشان نمیشوید... هر چیزی که آنها را به آنچه واقعاً هستند تبدیل میکند.
وقتی کودکی با این حس بزرگ میشود که مشکلی دارد، اعتماد به نفس پایینی پیدا میکند. او یاد میگیرد که خجالتی باشد.
شرم ناشی از کمرویی
مشکل بلندمدت این است : برچسب زدن به یک کودک با عنوان «خجالتی» به این معنی است که شما در مورد شخصیت او صحبت میکنید ، نه فقط رفتارش. کودکان اغلب مشاهدات دیگران، به خصوص مشاهدات افرادی که به آنها احترام میگذارند را جدی میگیرند. آنها برچسبهایی را که به آنها میدهید جذب میکنند و کنار گذاشتن این برچسبها دشوار است.
کمرویی در فرهنگ غربی یک ویژگی مطلوب محسوب نمیشود. اصطلاح خجالتی دارای معانی بسیار منفی است: مضطرب، دست و پا چلفتی، ترسو، خجالتی، گوشهگیر و غیره. جامعه ما آشکارا جسور و اجتماعی بودن را بیشتر از کمحرف و ساکت بودن میپذیرد. بنابراین، یک کودک به خوبی میداند که خجالتی نامیده شدن یک تعریف نیست و شروع به باور این میکند که به اندازه کافی خوب نیست . در نهایت، ممکن است به این باور برسد که کمرویی بخشی از وجود اوست و برچسب «خجالتی» به خودکامبخشی تبدیل میشود.
کمرویی میتواند باعث ایجاد احساس شرم شود که همانطور که برنه براون، محقق شرم و ارزشمندی، در اینجا توضیح میدهد ، ترس از قطع ارتباط است. این به چیزی در مورد آنها تبدیل میشود که معتقدند اگر دیگران آن را بدانند یا ببینند، لیاقت ارتباط را نخواهند داشت. این بدان معناست که فرزند شما ممکن است در بسیاری از موقعیتها سعی کند خود واقعیاش را پنهان کند. عدم اعتماد به نفس و خودباوری آنها در رفتارشان مشهود خواهد بود. به نظر شما این چه تاثیری بر آنها خواهد گذاشت، چه به عنوان کودکی که اکنون هستند و چه به عنوان بزرگسالی که خواهند شد؟
استفاده از کلمات برای تربیت فرزندی با اعتماد به نفس
بچهها ناقص به دنیا میآیند و ذاتاً برای مبارزه ساخته شدهاند، اما همه آنها همانطور که هستند شایسته عشق و تعلق خاطر هستند. اگر تمام تلاش خود را بکنید تا آنها چنین احساسی داشته باشند، چه؟ چالش این است که ما همیشه تأثیر کلمات خود را تشخیص نمیدهیم. اگر قرار باشد با دیدی مثبت و همراه با پذیرش و تشویق در مورد فرزندتان صحبت کنید، او چقدر در مورد خودش احساس فوقالعادهای خواهد داشت؟
صحبت در مورد رفتار
ممکن است فرزند شما در حال حاضر «خجالتی» به نظر برسد، اما این او را به یک کودک خجالتی تبدیل نمیکند. مهم است که تشخیص دهید رفتار فرزندتان از یک موقعیت به موقعیت دیگر تغییر میکند. مهمتر این است که به نحوه صحبت کردن در مورد فرزندتان توجه کنید. اصطلاحی که استفاده میکنید تأثیر زیادی بر نحوه تفکر و احساس آنها در مورد خودشان خواهد داشت. برچسبها را کنار بگذارید.
روی نکات مثبت تمرکز کنید
اگر در ابتدا فکر میکنید کودکی خجالتی، خیلی ساکت یا تودار است، از خود بپرسید «این رفتار چه چیز دیگری میتواند باشد...؟» آیا فرزند شما متفکر، متفکر، دقیق یا محتاط است؟ وقتی ذهن خود را به روی سایر احتمالات باز میکنید، تغییر دیدگاه شما نسبت به کودک آسان است و این شما را در موقعیت بسیار خوبی قرار میدهد تا به کودک کمک کنید تا در مورد تمام ویژگیهای مثبت خود نیز بیاموزد.

بیاختیاری ادرار در زنان در تهران؛ علل، راههای پیشگیری و درمان